غول درمانده و بیچاره
بازتاب وضعیت آمریکا در ماجرای 13 آبان
تسخیر سفارت آمریکا در تهران با مطالبه استرداد شاه آغاز شد، اما کشف اسناد سفارت ابعاد تازهای به این ماجرا داد.
13 آبان 1358 گروهی از دانشجویان موسوم به پیرو خط امام(ره) با ورود به سفارت آمریکا در تهران، آنجا را به تصرف خود درآوردند. این اقدام ابتدا در اعتراض به پذیرش محمدرضا پهلوی در آمریکا و درخواست بازگرداندن شاه به ایران و محاکمه او انجام شد اما با دستیابی به اسناد سفارت، ماجرا وارد مراحل حساستری شد.
بر اساس گزارش سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، در جریان اشغال سفارت، 66 آمریکایی به گروگان گرفته شدند؛ خبر تسخیر سفارت آمریکا، در همان روز از طریق رادیو تهران به گوش مردم رسید.
در واشنگتن نیز خبر بهسرعت به بالاترین سطوح دولت رسید. در یادداشت محرمانه برژینسکی مشاور امنیت ملی جیمی کارتر، به رئیسجمهور آمریکا که چهارم نوامبر تنظیم شد، آمده بر اساس گزارشهای سفارت، حدود سههزار نفر از تظاهرکنندگان وارد محوطه سفارت شدهاند و کارکنان مستقر در آنجا را به گروگان گرفتهاند. این گزارش همچنین تأیید میکند که رادیو تهران خبر گروگانگیری را پخش کرده و دانشجویان خواستار استرداد شاه شدهاند.
اما اهمیت اشغال سفارت آمریکا در تهران، تنها به 444 روز بازداشت آمریکایی ها محدود نمیشود. این بحران، محدودیتهای قدرت سیاسی و دیپلماتیک واشنگتن در برابر ایران پس از انقلاب را آشکار کرد و این وضعیت، از برخی جهات، با شرایطی قابل مقایسه است که دولت تروریستی آمریکا در تجاوز اخیر با ایران تجربه کرد چراکه در هر دو مقطع، واشنگتن با طرفی روبهرو شده که نتوانسته صرفاً با فشار سیاسی، اقتصادی یا نظامی آن را به پذیرش خواستههای خود وادار کند.
بازخوانی اسناد محرمانه دولت کارتر و مقایسه آن با ارزیابیهای معتبر از جنگ 2026، میتواند به پاسخ این درک از ناتوانی امریکا در برابر ایران کمک کند؛ بهویژه آنکه در هر دو مقطع، بخشی از واقعیت بحران نه در اظهارات علنی مقامهای آمریکایی، بلکه در اسناد داخلی، صورتجلسات محرمانه و ارزیابیهای کارشناسی آشکار شده است.
در بررسی واکنش آمریکا به اشغال سفارت این کشور در تهران، یک نکته بیش از همه جلب توجه میکند: فاصله معنادار میان تصویر قدرتی که واشنگتن در عرصه عمومی از خود نشان میداد و ارزیابیهایی که مقامهای ارشد آمریکایی در جلسات محرمانه و مکاتبات داخلی مطرح میکردند.
دولت جیمی کارتر در برابر دوربینها از صبر، خویشتنداری و ابزارهای فشار سخن میگفت اما در جلسات داخلی، رئیسجمهور و نزدیکترین وی بارها از نبود امکان مذاکره، ناتوانی دولت موقت ایران و دشواری عملیات نظامی و محدودیت آمریکا در تهران سخن میگفتند.
اسناد منتشرشده وزارت خارجه آمریکا در مجموعه رسمی روابط خارجی ایالات متحده (FRUS) نشان میدهد که این استیصال از همان روزهای نخست در بالاترین سطح دولت آمریکا مطرح بوده؛ اهمیت این اسناد در آن است که با گزارشهای تبلیغاتی یا اظهارات عمومی مقامها مواجه نیستیم؛ بلکه با صورتجلسات و یادداشتهایی روبهرو هستیم که برای استفاده داخلی دولت تهیه شدهاند و در آنها مقامها بدون ملاحظه افکار عمومی، درباره محدودیتهای قدرت آمریکا صحبت میکنند.
یکی از صریحترین اظهارات جیمی کارتر درباره وضعیت آمریکا در برابر بحران تهران، در جلسه شورای امنیت ملی این کشور در ششم نوامبر 1979 ثبت شده است؛ جلسهای با حضور رئیسجمهور، معاون اول، وزیر خارجه، وزیر دفاع، رئیس ستاد مشترک ارتش و شماری از مشاوران ارشد امنیت ملی. کارتر در آغاز این جلسه، مسئله ایران را یکی از دشوارترین مشکلاتی توصیف کرد که از زمان حضورش در کاخ سفید با آن روبهرو شده بود. او در توصیف شرایط گفت: «شهروندان آمریکایی به اسارت گرفته شدهاند، هیچ دولتی وجود ندارد که بتوان با آن کار کرد و به نظر میرسد هیچ تمایلی هم برای مذاکره وجود ندارد.»
در حقیقت رئیسجمهور آمریکا عملاً میگفت واشنگتن با طرفی روبهروست که نه میتواند آن را بهعنوان دولت مسئول و برای حل بحران به رسمیت بشناسد و نه میتواند از طریق ساختار رسمی دولت ایران به نتیجه برسد. کارتر در ادامه همان جلسه، احتمال کشته شدن گروگانها را مطرح کرد و گفت در صورت وقوع چنین اتفاقی، اعتبار و شأن آمریکا ایجاب میکند که اقدامی تنبیهی انجام دهد و قصد خواهد داشت روابط دیپلماتیک با ایران را قطع کند اما خود وی می دانست که در برابر هر رخدادی برای حل و فصل این پرونده ناتوان است.
ارزیابی محرمانه مشاور امنیت ملی از نبود طرفی برای مذاکره
یکروز پیش از جلسه یادشده، گری سیک عضو شورای امنیت ملی آمریکا و از کارشناسان اصلی پرونده ایران، در یادداشتی محرمانه به برژینسکی، مشاور امنیت ملی کارتر، تصویری روشنتر از وضعیت سیاسی ایران ارائه کرده بود.
این یادداشت در پنجم نوامبر 1979، یعنی یک روز پس از اشغال سفارت، نوشته شد. سیک در آن به شکاف میان نیروهای مذهبی پیرامون امام و جریانهای سکولار و میانهرو دولت موقت به ریاست مهدی بازرگان اشاره کرد و نوشت: «ما طی چند ماه گذشته شواهد فزایندهای داشتهایم که نشان میدهد بازرگان و همراهانش بهتدریج از ناتوانی خود در تأثیرگذاری بر {امام} خمینی آگاه شدهاند.»
این جمله از چند جهت اهمیت دارد. نخست اینکه ارزیابی واشنگتن از ضعف دولت موقت، به روز اشغال سفارت محدود نبود؛ به گفته سیک، آمریکاییها پیش از این واقعه نیز نشانههای آن را مشاهده کرده بودند. دوم اینکه بحران گروگانگیری، این شکاف را به مسئلهای فوری و عملی تبدیل کرده بود: مقامهایی که آمریکا برای مذاکره روی آنها حساب میکرد، خودشان توانایی چندانی برای تأثیرگذاری بر تصمیمگیر اصلی انقلاب نداشتند.
سیک در ادامه یادداشت، تحلیلی قابل توجه از رفتار بازرگان و ابراهیم یزدی ارائه کرد. او نوشت که این مقامها ظاهراً به دنبال برقراری همکاری اطلاعاتی نزدیک با آمریکا هستند و حدس زد که آنها به قدرت مطلق سازمان سیا باور دارند و میخواهند در صورت بروز اختلاف جدی با امام خمینی، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا را در کنار خود داشته باشند.
این تحلیل گری سیک اگر مبتنی بر خبر نیست اما نشان می دهد که جریان غربگرای موجود در بدنه دولت موقت، تاچه حد به آمریکا و حتی سازمان های امنیتی آن نگاه خوشبینانه داشتند که در تحلیل های مقامات آمریکایی روی انها حساب باز شده است.
بخش دیگری از یادداشت، سیک صریحتر و حتی مهمتر واکنش نشان می دهد و می نویسد: " تا زمانی که {امام} خمینی در قدرت باقی بماند، اوضاع برای ما ــ و برای ایران ــ بدتر خواهد شد." وی سپس پیشنهاد میکند واشنگتن بهجای تکیه بر دولت موجود، ارتباطات خود را با نیروهای سکولار و دیگر مخالفان امام تقویت کند تا در صورت شکلگیری دولت جانشین، موقعیت مناسبی داشته باشد.
این بخش از گزارش گری سیک هم علاوه بر آنکه نشان از تمایل برای دخالت در امور داخلی ایران است نشان می دهد از همان ابتدا آمریکایی ها تلاش داشتند تا گروهی را در داخل ایران با خود همراه کنند تا در بزنگاه ها بر روی کمک آنها بتوانند حساب باز کنند.
رئیسجمهوری که هر پیشنهادی را میشنید، حتی بمباران اتمی تهران
روایت جیمی کارتر از بحران گروگانها در کتاب خاطراتش هم بازگو شده است؛ کارتر در این کتاب، که در سال 1982 منتشر شد، نخستین هفته نوامبر 1979 را آغاز دشوارترین دوره زندگی خود توصیف میکند. او مینویسد گروگانهای آمریکایی به نگرانی دائمیاش تبدیل شده بود؛ بهگونهای که صبح زود در باغ کاخ سفید قدم میزد و شبها بیدار میماند تا راهی برای آزادی آنها پیدا کند، بیآنکه شأن و امنیت کشورش را قربانی کند.
کارتر در بخشی از خاطراتش مینویسد: «من به هر پیشنهادی گوش میدادم، هرقدر هم که نامعقول به نظر میرسید؛ از تحویل شاه برای محاکمه گرفته تا انداختن بمب اتمی بر تهران.» همین ادعای وی نشان میدهد که بحران تا چه اندازه ذهن رئیسجمهور آمریکا را درگیر کرده و چه اندازه گزینههای نامتعارف در فضای تصمیمگیری کاخ سفید مطرح بود.
کارتر توضیح میدهد که برای آمادگی در برابر اقدام نظامی احتمالی، دستور تهیه تصاویر ماهوارهای از محل استقرار هواپیماها و نیروهای مسلح ایران را داده بود اما برای جلوگیری از ادعای آنچه احتمال کشته شدن گروگانها میدانست، از حمله پیشدستانه خودداری کرد.
کارتر همچنین در خاطراتش همچنین مینویسد در ششم نوامبر، تنها دو روز پس از تسخیر لانه جاسوسی، برنامهریزی برای عملیات نجات آغاز شد اما طرحهای مختلف به دلیل غیرعملی بودن یا احتمال بالای تلفات کنار گذاشته شدند. به نوشته او، موقعیت سفارت در مرکز تهران، فاصله زیاد آن از ناوهای هواپیمابر و نامشخص بودن محل نگهداری گروگانها، عملیات را بسیار دشوار میکرد.
اگر خاطرات کارتر از نگرانیهای شخصی رئیسجمهور حکایت میکند، صورتجلسه شورای امنیت ملی در ششم نوامبر، محدودیتهای عملیاتی دولت آمریکا را به شکلی دقیقتر نشان میدهد. در این جلسه، مقامهای نظامی و امنیتی آمریکا درباره امکان اجرای عملیات نجات گروگانها بحث کردند.
طرح اولیه به ورود یک گروه عملیاتی حدوداً 120 نفره، استفاده از بالگردها و فرود در محدودهای نزدیک سفارت نیاز داشت اما مشکل فقط ورود به محوطه سفارت نبود؛ نیروهای آمریکایی باید از مسیری طولانی به تهران میرسیدند، با محیط شهری متراکم روبهرو میشدند و بدون اطلاع دقیق از محل نگهداری گروگانها، آنها را پیدا و خارج میکردند.
ژنرال دیوید جونز، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، درباره خطرهای عملیات توضیح داد که ساختمانهای بلند اطراف سفارت امکان تیراندازی به داخل محوطه را فراهم میکنند و احتمال شناسایی عملیات پیش از رسیدن نیروها بسیار بالاست.
او همچنین گفت که حتی در بهترین شرایط نیز احتمال تلفات وجود دارد اما صریحترین جمله را سایروس ونس، وزیر خارجه وقت آمریکا، گفت: «من نمیتوانم ببینم چگونه میتوانیم وارد شویم، بیآنکه به آنها فرصت کشتن گروگانها را بدهیم.»
این جمله، در واقع بیانگر یک بنبست راهبردی بود. اقدام نکردن به معنای باقی ماندن گروگانها در دست ایران بود؛ اقدام نظامی نیز در تصور آنها مساوی با کشته شدن احتمالی گروگان ها بود؛ به همین دلیل، ونس در همان جلسه با تردید جدی به امکان موفقیت عملیات نگاه میکرد.
در همان بحث، مقامهای آمریکایی به فاصله جغرافیایی تهران از ناوهای مستقر در خلیج فارس، نیاز به استفاده از پایگاههای کشورهای دیگر، دشواری سوخترسانی و خطر شناسایی اشاره کردند. ژنرال جونز گفت احتمال اینکه عملیات بدون اطلاع قبلی ایرانیها انجام شود، تقریباً صفر است. او همچنین توضیح داد عملیات ممکن است به یک تا دو ساعت حضور نیروهای آمریکایی در محوطه سفارت نیاز داشته باشد؛ زمانی طولانی برای عملیاتی که قرار بود در قلب یک شهر پرجمعیت انجام شود.
در پایان این بخش از جلسه، کارتر دستور داد بررسی طرح ادامه پیدا کند؛ اما این دستور به معنای تصویب اجرای عملیات نبود. صورتجلسه بهروشنی نشان میدهد که در آن مقطع، عملیات هنوز در مرحله بررسی و ارزیابی خطر قرار دارد.
ترکیه هم حاضر به پناه دادن به دیپلمات آمریکایی نشد
یکی از جزئیات کمتر بازتابیافته در روایتهای عمومی ماجرای گروگان ها، بحثی است که در همان جلسه ششم نوامبر درباره وضعیت بروس لینگن، کاردار آمریکا در تهران مطرح شد.
ونس به کارتر گزارش داد که پاکستان در تلاشهای میانجیگرانه همکاری کرده اما ترکیه حاضر نشده است سفارت خود را بهعنوان پناهگاه موقت برای کاردار آمریکا در اختیار بگذارد. عبارت ثبتشده در صورتجلسه درباره موضع ترکیه چنین است: «ترکها عقب کشیدند. آنها حاضر نبودند سفارت خود را بهعنوان پناهگاهی برای کاردار ما در اختیار بگذارند.»
این موضوع بهتنهایی نشاندهنده ضعف یا بیمیلی همه متحدان آمریکا نبود اما نشان میدهد که واشنگتن حتی برای تأمین یک مسیر امن دیپلماتیک نیز نمیتوانست روی همراهی بیقیدوشرط متحدان منطقهای خود حساب کند. در همان شرایط، آمریکا تلاش میکرد از طریق پاکستان، الجزایر و سازمان ملل راهی برای ارتباط با رهبران انقلاب پیدا کند.
مطبوعات آمریکا؛ از «غول درمانده» تا «تقریباً ناتوان از آزادی قربانیان»
اسناد دولتی تنها منبع برای درک وضعیت واشنگتن نیستند؛ مطبوعات آمریکا در همان روزهای نخست، تصویری از سردرگمی و محدودیتهای دولت کارتر ارائه کردند که در مواردی با ارزیابیهای محرمانه مقامهای آمریکایی همخوانی داشت.
روزنامه واشنگتنپست در گزارشی در ششم نوامبر 1979 منتشر شد، نوشت دولت آمریکا پس از استعفای دولت بازرگان، برای آزادی گروگانها با مشکل جدی مواجه شده است. در این گزارش آمده بود منابع آمریکایی پس از جلسه شورای امنیت ملی اعلام کردهاند که هیچ تغییری در وضعیت موجود ایجاد نشده و دولت آمریکا همچنان اقدام نظامی برای آزادی گروگانها را کنار گذاشته است. یکی از منابع، نتیجه جلسه را چنین توصیف کرده بود: «هیچ تغییری در وضع موجود؛ نه آمادهباش نظامی، نه جابهجایی نیروها و نه توسل به طرحهای اضطراری نظامی.»
گزارش همچنین تأکید میکرد که تلاشهای آمریکا برای عبور از آشفتگی سیاسی ایران و برقراری ارتباط با امام خمینی و شورای انقلاب تاکنون ناموفق بوده است. مقامهای آمریکایی به روزنامه گفته بودند پس از استعفای دولت بازرگان، واشنگتن ناچار است با کارمندان اداری و دیپلماتهای ردهپایین ایرانی تعامل کند؛ افرادی که حتی از اختیارات محدود دولت موقت نیز برخوردار نبودند.
روزنامه در همان روزهای نخست، نهتنها از نبود راهکار نظامی فوری، بلکه از ناتوانی آمریکا در یافتن یک کانال سیاسی مؤثر برای حل بحران خبر میداد.
دو روز بعد، در هشتم نوامبر، همین روزنامه در گزارشی درباره مأموریت رامزی کلارک، وزیر دادگستری پیشین آمریکا، نوشت که دولت کارتر امید زیادی به این مأموریت بسته بود، اما سفر فرستادگان آمریکایی به تهران متوقف شده است.
کلارک و ویلیام میلر در استانبول منتظر روشن شدن موضع مقامهای ایرانی مانده بودند و معلوم نبود اساساً اجازه ورود به ایران را پیدا کنند یا نه. در همان گزارش، کارتر در پاسخ به پرسشی درباره احتمال موفقیت مأموریت گفته بود: «امیدواریم موفق شود. دعا میکنیم که موفق شود.»
این جمله، در کنار توقف مأموریت در استانبول، تصویر گویایی از وضعیت دیپلماسی آمریکا در آن روزها ارائه میدهد. رئیسجمهور ابرقدرتی که در گذشته در تحولات سیاسی ایران نقشی تعیینکننده داشت، اکنون برای رساندن دو فرستاده خود به تهران و آغاز گفتوگو با رهبران انقلاب با عدم قطعیت روبهرو بود.
مجله تایم نیز در شماره 19 نوامبر 1979، در مقالهای با عنوان باجگیری از آمریکا، تصویری بسیار صریح از وضعیت واشنگتن ارائه کرد. این مجله با اشاره به تصاویر دیپلماتهای چشمبسته و دستبسته آمریکایی که در برابر جمعیت در تهران نمایش داده میشدند، نوشت: «ایالات متحده برای آزاد کردن گروگانها، تقریباً هیچ قدرتی در اختیار ندارد.»
در شانزدهم نوامبر 1979، جاناتان رندال، خبرنگار واشنگتنپست در تهران، گزارشی با عنوان «بحران؛ تشدیدشده بر اثر تلاش برای جلب افکار عمومی داخلی» منتشر کرد. رندال در توصیف وضعیت دو طرف نوشت که تهران و واشنگتن چنان درگیر نمایش اقتدار برای مخاطبان داخلی خود شدهاند که نتیجه اصلی این رفتار، پیچیدهتر شدن بحران و افزایش سوءظن متقابل بوده است.
او در جملهای قابل توجه، وضعیت آمریکا را چنین توصیف کرد: «یک ابرقدرت که نگران تبدیل شدن به غولی درمانده و بیچاره است.»
عبارت pitiful, helpless giant یا غول درمانده و بیچاره در ادبیات سیاسی آمریکا پیشینهای قدیمیتر داشت و پیشتر نیز برای توصیف نگرانی از تصویر قدرت آمریکا به کار رفته بود اما استفاده رندال از این تعبیر در گزارش تهران، نشان میدهد که بحران به مسئلهای فراتر از امنیت دیپلماتهای آمریکایی تبدیل شده بود: مسئله، اعتبار و تصویر قدرت ایالات متحده در نگاه متحدان و رقبای جهانی بود.
رندال همچنین توضیح میداد که تحریم خرید نفت ایران و مسدود کردن داراییهای این کشور، اگرچه در آمریکا ممکن بود حداقل اقدامات لازم برای آزادی گروگانها تلقی شود، در فضای سیاسی ایران به تقویت موضع دانشجویان پیروی خط امام(ره) کمک کرده بود؛ زیرا آنها نمیخواستند در برابر فشار یک ابرقدرت عقبنشینی کنند.
اعتراف به محدودیت قدرت؛ ارزیابی رسمی وزارت خارجه آمریکا در سالهای بعد
جالب آنکه ارزیابی ضعف دولت کارتر در جریان بحران گروگانگیری، صرفاً به منتقدان سیاسی یا روزنامهنگاران آمریکایی محدود نماند. وبسایت رسمی دفتر تاریخ وزارت خارجه آمریکا نیز در یک روایت تاریخی درباره بحران گروگانگیری، اذعان میکند که این بحران دولت کارتر را در عرصه سیاست خارجی تضعیف کرد.
در این روایت آمده است که بحران گروگانگیری بر تیتر روزنامهها و اخبار تلویزیونی سلطه پیدا کرد و دولت آمریکا را ضعیف و ناکارآمد نشان داد. این منبع رسمی همچنین مینویسد که تیم سیاست خارجی کارتر در بسیاری از مقاطع، ضعیف و مردد به نظر میرسید و توان دولت آمریکا در اثر بحران تحلیل رفت.
دفتر تاریخ وزارت خارجه آمریکا همچنین به اختلاف میان سایروس ونس وزیر خارجه و برژینسکی مشاور امنیت ملی اشاره میکند؛ اختلافی که در نهایت بر سر عملیات نجات گروگانها به اوج رسید. ونس با عملیات نظامی مخالفت داشت و برژینسکی از آن حمایت میکرد. عملیات نجات در آوریل 1980 با شکست مواجه شد و هشت نظامی آمریکایی به هلاکت رسیدند. این ارزیابی رسمی ، در کنار صورتجلسات محرمانه سال 1979، تصویری روشن از محدودیتهای دولت کارتر ارائه میدهد: آمریکا نه در آغاز بحران توانست یک مسیر سیاسی مؤثر برای حل آن پیدا کند و نه در مرحله بعد توانست با اتکا به گزینه نظامی، گروگانها را آزاد کند.
بحران گروگانگیری و آشکار شدن محدودیتهای ابرقدرتی آمریکا
آنچه از کنار هم قرار دادن اسناد محرمانه، خاطرات کارتر و گزارشهای مطبوعات آمریکا به دست میآید، تصویری پیچیدهتر از روایتهای معمول درباره ماجرای تسخیر لانه جاسوسی است.
در روزهای نخست، کارتر در جلسه محرمانه شورای امنیت ملی اذعان کرد که هیچ دولت قابل مذاکرهای در ایران وجود ندارد. مشاور امنیت ملی او از ناتوانی دولت موقت در تأثیرگذاری بر رهبران انقلاب سخن گفت. وزیر خارجه آمریکا امکان ورود نیروهای نظامی به تهران را بدون به خطر انداختن جان گروگانها بسیار دشوار میدانست. رئیس ستاد مشترک ارتش نیز از احتمال بسیار بالای شناسایی عملیات و خطر تلفات سخن میگفت.
در همین حال، مطبوعات آمریکا از توقف مأموریت دیپلماتیک در استانبول، نبود گزینه نظامی فوری، ناتوانی در برقراری ارتباط با مقامهای مؤثر ایران و نگرانی از تبدیل شدن به یک غول درمانده گزارش میدادند. حتی مجله تایم در همان ماه نخست، آمریکا را تقریباً ناتوان از آزاد کردن دیپلماتها توصیف کرد.
تسنیم