یادداشت حسن عابدینی:
تاج ابرقدرتی در حال افتادن از سر آمریکا
باند جنایت کار ترامپ تقریبا هیچ راه نرفتهای را بر ضد ملت ایران نگذاشته گرچه در همه آنها ناکام مانده است بنابر این با سه رویکرد مواجه است
حسن عابدینی، معاون سیاسی صداوسیما در کانال تلگرامیاش نوشت:
ایرانی که همه پایگاهها و منافع آمریکا در غرب آسیا را با شلیک موشک و پهپاد غیر قابل استفاده کرده است. پایگاههایی که روزگاری کسی جرأت نمیکرد حتی سنگی به سوی آنها پرتاب کند.
قرارگاه جنایت پیشه گان غربی، عربی و عبری به سرکردگی آمریکا با ناکامی در کسب اهدافشان چنان دچار سرخوردگی شدهاند که ابایی از گفتن آن به واسطه گران که میدانند ایران را هم از آن آگاه میکنند، ندارند. ۱۷ ماه رویارویی از نزدیک طول کشید که ترامپ بفهمد حاکمان جزیره بدنام اپستین قادر به شکست ایرانیان با تمدنی هزاران ساله را ندارد.
باند جنایت کار ترامپ تقریبا هیچ راه نرفتهای را بر ضد ملت ایران نگذاشته گرچه در همه آنها ناکام مانده است بنابر این با سه رویکرد مواجه است:
۱- تشدید تنش:
دور تازهای از عملیات نظامی ضد ایران را شروع کند. در این حالت قدرتش به مراتب کمتر از دور پیشین است، زیرا بسیاری از پایگاه هایش از مقر تفنگداران دریایی اش در بحرین تا پایگاه هوایی اش در قطر و از سامانههای پدافندی اش در حوزه خلیج فارس تا پایگاه پشتیبانی نظامی در اردن ویران و از دسترس خارج شده است. باور حکام منطقه به شکست ناپذیری آمریکا از بین رفته است، ناوهایش هم برای در امان ماندن از موشکهای ایران به صدها کیلومتر دورتر از میدان نبرد عقب نشینی کرده است.
نظامیان هم با هدف خرابکاری در ناوها، پیراهن هایشان درون دستشویی میاندازند تا با گرفتگی لولهها از معرکه دور شوند. این موضوع نشان از آن دارد که روحیه لازم برای جنگیدن ندارند.
وضعیت اقتصادی، کمبود مهمات راهبردی و دعوای سیاسی هم البته شرایط را برای تصمیم گیری شروع جنگ دوباره مشکل کرده است. بر فرض محال اگر هیئت حاکمه کاخ سفید بر همه این چالشها فایق بیاید در آن صورت نتیجه شبیه جنگ تحمیلی سوم میشود که دستاورد قابل ارائهای نداشت وگرنه جنگ را در آن مرحله ادامه میداد.
۲-مذاکره توام با تشدید فشار دیپلماتیک و اقتصادی
آمریکا بارها اثبات کرده است که اهل وفای به عهد نیست نه در قبال ایران که حتی بخاطر منافعش به متحدانش نیز خنجر میزند. ترامپ بیش از یک دوجین پیمان، قرارداد و عضویت در نهادهای بین المللی را زیر پا گذاشته است. تغییر نام خلیج مکزیک به خلیج ترامپ یا کانادا را ایالت پنجاه و یکمین آمریکا قلمداد کردن در زمره شاهکاری او در روابط بین الملل است.
تهدید نظامی و تحریم اقتصادی دو اهرمی است که واشنگتن از آن برای پیشبرد مقاصدش استفاده میکند، اما استفاده از هر دو در مقابل ایران کارایی مورد دلخواه را نداشته است. تلاش برای انزوای سیاسی ایران هم، چندان کارایی ندارد، آمد و شدهای دیپلماتیک موید این دیدگاه است، حال اگر پرو هم با فشار آمریکا از داشتن رابطه با ایران پا پس کشید تفاوت زیادی با زمانی که ارتباط داشت، ندارد. ایران بر خلاف برآورد مقامهای آمریکایی در این مدت نه فقط تسلیم نشد که از نظر اقتصادی هم دچار فروپاشی نشد.
ایران به اندازه کافی تجربه تشخیص دکترین "قورباغه آب پز " تا راهبرد " هویج و چماق" و دکترین " چیکن " تا راهبرد " مرد دیوانه " را میداند که فریب بلوفها و رفتارهای ریاکارانه کاخ سفید را نخورد.
جمهوری اسلامی هم البته پس از این دو جنگ، دکترین صبر راهبردی را به راهبرد بازدارندگی حداکثری و آمادگی هوشمندانه برای عملیات تهاجمی پرقدرت علیه دشمن تغییر داده که رویکرد جنگ منطقهای، مدیریت بر تنگه هرمز و در پیش گرفتن امنیت منطقهای درون زا و ... از آن جمله است.
۳-انتظار با رویکرد حفظ وضع موجود
حفظ وضع موجود شاید در کوتاه مدت مطلوب سیاستمداران کم تجربه مستاجر کاخ سفید باشد، اما هزینه سنگین اقتصادی، نظامی و حتی حیثیتی برای آنان در بر خواهد داشت. آماده باش هزاران نظامی در ۱۰ هزار کیلومتری مرزها که میلیاردها دلار هزینه روی دست مالیات دهندگان آمریکایی گذاشته بدون آنکه کارنامه موفقی هم داشته باشد، موجب آبرو ریزی برای پنتاگون است.
عقربههای ساعت در دنیای سیاست به نفع ترامپ نمیچرخد بنابر این نیروهایشان دیر یا زود مجبور میشوند از سایر کشورها هم مانند مانند عراق و افغانستان، منطقه را ترک کنند. سرنوشت بریتانیای کبیر در قرن ۱۹ شاید در قرن ۲۱، پیش روی ایالات متحده آمریکا باشد که پس از خروج از افغانستان برای همیشه تاج ابرقدرتی از سرش برداشته شد.