۳ سناریوی آینده جنگ ایران و آمریکا کدامند؟

احتمال حمله زمینی به ایران چقدر است؟

هدف اولیه عملیات نظامی، سرنگونی جمهوری اسلامی ظرف دو تا سه هفته بود تا یک دولت جانشین بتواند خواسته‌های آمریکا و اسرائیل را بپذیرد. هنگامی که مشخص شد چنین امری بعید است، اهداف جنگ به سمت محدود کردن توانمندی‌های هسته‌ای و موشکی ایران و قطع روابط منطقه‌ای آن تغییر کرد.

احتمال حمله زمینی به ایران چقدر است؟
پایگاه خبری تحلیلی رستانیوز:

به نقل از شفقنا، مرکز مطالعات الجزیره در گزارشی نوشت: جنگ آمریکا علیه ایران ناشی از ضرورت‌های اجتناب‌ناپذیر امنیت ملی ایالات متحده نبود، بلکه جنگی انتخابی از سوی دولت دونالد ترامپ بود. اگرچه ایالات متحده از دهه ۱۹۶۰ تاکنون، با حمایت هر دو حزب اصلی این کشور، به امنیت اسرائیل متعهد بوده است، اما در اواخر فوریه ۲۰۲۶ شواهد کافی وجود نداشت که نشان دهد ایران، چه از نظر هسته‌ای و چه از نظر متعارف، تهدیدی راهبردی برای رژیم صهیونیستی محسوب می‌شود.

اسرائیل از اکتبر ۲۰۲۳، با کمک آمریکا، ویرانی گسترده‌ای به رقبای منطقه‌ای خود تحمیل کرده بود. در جریان جنگ ۱۲روزه در تابستان ۲۰۲۵ نیز حملات آمریکا و اسرائیل تأسیسات هسته‌ای ایران را از کار انداخت، هرچند سرنوشت اورانیوم با غنای بالای تهران همچنان نامشخص باقی مانده است.

با وجود اصرار ترامپ بر اینکه جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای هدف اصلی جنگ بوده است، اما مذاکرات پیش از آغاز درگیری‌ها در حال پیشرفت بود. بنا بر گزارش‌ها، ایران موافقت کرده بود غنی‌سازی اورانیوم را به حداقل سطح مجاز برای اهداف صلح‌آمیز کاهش دهد و نظارت دائمی بین‌المللی را بپذیرد.

در مقابل، این درگیری بازتاب‌دهنده جاه‌طلبی اسرائیل برای تغییر شکل سیاسی و فرهنگی خاورمیانه، برقراری هژمونی منطقه‌ای و جلب پذیرش موجودیت خود از سوی جهان عرب و اسلام بود. تا اوایل سال ۲۰۲۶، ناکامی تل آویو در دستیابی به این اهداف باعث شده بود پیروزی در ایران برای بقای سیاسی بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، و تقویت اعتمادبه‌نفس این رژیم اهمیتی فزاینده پیدا کند.

هدف اولیه عملیات نظامی، سرنگونی جمهوری اسلامی ظرف دو تا سه هفته بود تا یک دولت جانشین بتواند خواسته‌های آمریکا و اسرائیل را بپذیرد. هنگامی که مشخص شد چنین امری بعید است، اهداف جنگ به سمت محدود کردن توانمندی‌های هسته‌ای و موشکی ایران و قطع روابط منطقه‌ای آن تغییر کرد.

در پی این تحولات، آتش‌بس و مذاکراتی با میانجی‌گری پاکستان و قطر شکل گرفت. یادداشت تفاهمی که در ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶ امضا شد، چارچوبی برای مدیریت پیامدهای جنگ، از جمله تردد دریایی از تنگه هرمز، ارائه می‌کرد؛ اما مخالفت‌ها در واشنگتن به کنار گذاشته شدن آن انجامید. در ماه جولای، درگیری‌ها از سر گرفته شد و پس از آن آمریکا محاصره دریایی بنادر ایران را آغاز کرد.

سه گزینه اصلی برای پایان دادن به این درگیری همچنان مطرح است:

۱. ازسرگیری و گسترش حملات هوایی

در این گزینه، حملات هوایی گسترده‌تر، مقام‌های ارشد ایرانی، نهادهای دولتی، زیرساخت‌های نظامی و زیرساخت‌های حیاتی کشور، از جمله تهران، را هدف قرار خواهند داد. بااین‌حال، کارزار نظامی قبلی که بنا بر آمار آمریکا بیش از ۱۳ هزار هدف را مورد حمله قرار داد و ۴۰ روز به طول انجامید، نتوانست اراده حکومت را درهم بشکند.

بمباران‌های بیشتر ممکن است ملی‌گرایی ایرانی را تقویت کند، بی‌تفاوتی افکار عمومی نسبت به حکومت را به خصومت علیه آمریکا تبدیل سازد و شهروندان را حول حکومت، به‌عنوان مدافع حاکمیت ملی، گرد هم آورد. ذخایر محدود مهمات آمریکا نیز مدت‌زمان کارزار نظامی جدید را محدود خواهد کرد.

احتمالاً ایران در واکنش به چنین حملاتی، مواضع و زیرساخت‌های آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس و اردن را هدف قرار خواهد داد و ممکن است تأسیسات نفتی و نیروگاه‌ها را نیز مورد حمله قرار دهد. تشدید درگیری می‌تواند بحران اقتصادی جهانی را به راه اندازد، اعتماد میان واشنگتن و متحدان منطقه‌ای آن را تضعیف کند و در عین حال به اقتصادهای آمریکا و اروپا آسیب برساند.

۲. تهاجم زمینی

تهاجم زمینی می‌تواند شامل عملیات‌های محدود برای تصرف جزایر ایران در خلیج فارس، خنثی‌سازی مواضع نظامی که عبور و مرور دریایی را تهدید می‌کنند یا تصرف کوه کلنگ، باشد؛ مکانی که آمریکا معتقد است بخش بزرگی از اورانیوم با غنای بالای ایران در آن نگهداری می‌شود.

بااین‌حال، اطلاعات مربوط به این تأسیسات و میزان مقاومت ایران همچنان نامشخص است. تهاجم گسترده‌ای که با هدف سرنگونی حکومت انجام شود، بسیار بعید به نظر می‌رسد. وسعت زیاد سرزمین ایران، زمین‌های ناهموار، جمعیتی بیش از ۹۰ میلیون نفر و نیروهای نظامی و امنیتی قابل‌توجه این کشور، اشغال آن را به عملیاتی فوق‌العاده پرهزینه تبدیل خواهد کرد.

کارشناسان برآورد می‌کنند که چنین عملیاتی به بیش از یک میلیون نیروی نظامی نیاز داشته باشد؛ رقمی که بسیار فراتر از حدود ۲۰ هزار تفنگدار دریایی آمریکاست که در منطقه مستقر شده‌اند.

گزینه جایگزین می‌تواند حمایت از گروه‌های مخالف ایران، به‌ویژه سازمان‌های مسلح کرد مستقر در شمال عراق، باشد. بااین‌حال، توانمندی محدود و اختلافات داخلی این گروه‌ها پیش‌تر واشنگتن را وادار کرده بود طرح مداخله احتمالی را متوقف کند.

انسجام سیاسی کردها، میزان وفاداری کردهای شیعه و قدرت دفاعی ایران همچنان از عوامل مهم و نامشخص این راهبرد هستند. توان نظامی تهران چشم‌انداز موفقیت این راهبرد را بیش از پیش تضعیف می‌کند.

۳. ادامه مذاکرات در کنار تشدید محاصره

ادامه مذاکرات همراه با تشدید محاصره، منطقی‌ترین گزینه برای پایان دادن به جنگ است.

محاصره دریایی آمریکا و گسترش تحریم‌های اولیه و ثانویه، واردات و صادرات ایران را به‌شدت محدود کرده است. از آنجا که واشنگتن نفوذ قابل‌توجهی بر تراکنش‌های بین‌المللی مبتنی بر دلار دارد، دور زدن این محدودیت‌ها روزبه‌روز دشوارتر شده است.

ایران می‌تواند با استفاده از تجارت دریایی در مقیاس کوچک، مسیرهای زمینی از طریق کشورهای همسایه، کانال‌های مالی چین و کمک کشورهای دوست، بخشی از آثار این محدودیت‌ها را کاهش دهد؛ اما این گزینه‌های جایگزین نمی‌توانند برای مدت نامحدود اقتصاد و نهادهای حکومتی ایران را سرپا نگه دارند.

بنا بر گزارش‌ها، تا اوایل اکتبر، ذخایر باقی‌مانده نفت ایران در مخازن شناور و ذخایر فراساحلی به حدود ۲۰ میلیون بشکه کاهش یافته بود. هم‌زمان، کاهش نقدینگی، افزایش تورم، افت ارزش پول ملی و بالا رفتن خطر ورشکستگی‌ها نشان می‌داد که فشار اقتصادی بر ایران تا حدودی کارساز شده است ولی با ادعای واشنگتن در خصوص فروپاشی اقتصادی فاصله زیادی دارد. بااین‌حال، مذاکرات غیرمستقیم همچنان با میانجی‌گری پاکستان و قطر ادامه داشت.

 


 

آیا این خبر مفید بود؟
ارسال نظر